تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


شمع دارد مثل جانم بی قراری می کند...  

 
شمـــــع دارد مثل جانم بی قراری می کند
               امشب او هــم سوز را لحظه شماری می کند
 
آفت تاخیر سوزد خــــــــــرمن جانهای ما
               ورنه شوری جــان ما با هر شراری می کند
 
شمـع و من پروانه ی موهوم عشقی بی رُخیم
               کـه به شطرنجی چو آتش او قماری می کند
 
جمله هشیاران به دست غـ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ـ‌ـ‌ـ‌م گرفتار آمدند
                جام ساقی جان مـــا را مستِ یاری می کند
 
مشق مروه تا صفا از بی صفایی دل است
               جا

ادامه مطلب  

دیگه منتظر نیستم  

میدونی چیه میم. غین جانم، دیگه منتظر نیستم.میدونستم مثل قبل باز هم رو حرفت نمیمونی ولی بازم دلم میخواست خودم رو گول بزنم. حیف شد، نه اینکه نیومدی برای همان ملاقات کوتاه،حیف که روی حرفت نایستادی،حیف که حرف زدی و حرف خودت رو زمین زدی. وگرنه من آخر بازی رو میدونستم که... حیف که برای حرف خودت ارزش قائل نشدی. 
کاااااش برای خودت حداقل دلیل محکمی داشته باشی،نه ازون دلایلی که به من چند بار گفتی، بلکه دلیلی آنقدر محکم که یک مرد بخاطرش نتونه پای حرف خود

ادامه مطلب  

شهریور چ شد؟  

هرمس تو بودی. خدای باد. ( اولین بار این گونه بود ک تو را دیدم.) آن زمان من آفرودیت بودم. الهه‌ی زیبایی و عشق.بر جانم وزیدی. زلفکم پریشان شد.هرمس بودی تو "خدای موسیقی".در جانم نواختی. دلکم را بردی.آفرودیت بودم من. الهه‌ی بار آوردنِ زمین و گل‌ها و باغ و بهار.جهان را ب عشق تو گلستان کردم. "گل" بود نقشِ جهانِ ما.خدای حسادت چ کسی بود؟؟ "آتش" زد بر جهانمان.•هرمس بودی تو؛ خدای کشتی‌رانی. ب دریا زدی و رفتی.آفرودیت نبودم دیگر.نِره شدم من•پ‌ن:‏[nérèe: خدای در

ادامه مطلب  

تولدم مبارک  

تولدم مباااااارک
به خودم ی کادو دادم دارم میرم ی تور مسافرتی به بهشت صورتی،یوووووهوووووو
 
" لعبتی آمده دنیای مرا سبز کند..." این شعر رو پارسال برای تولدم فرستادی میم،غین جانم. وااااای که چقدر دلم برات تنگه. میتونم منتظرت نباشم دیگه، ولی ولی ولی نمیتونم دلتنگت نباشم ای در دلم نشسته.
روزگارت آفتابی میم. غین جانم

ادامه مطلب  

 

بعد از مدت ها رفتم آنجا . توی جمعشان نشستم و با هم گپ زدیم . ص آمد و کلی گنده ... کرد ، طبق معمول . انگار هنوز یاد نگرفته که درخت هرچه پربار تر ، افتاه تر . ف آنجا بود و امروز برعکس همیشه رژ لب ِ قهوه ای زده بود .دوستش هم آمده بود برای اینکه دوست پسر پیدا کند . زینب هم بود و یک داستان ِ درب و داغان از حامد ابراهیم پور خواند و من  فکر کردم که چقدر مسخره ! عمو هم آمد ، آن هم وقتی برق ها را خاموش کردیم ، سه بار هم تکرار کرد که به خاطر ف آمده و بس ... که ذره ای به

ادامه مطلب  

 

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست       هفت قرن است در این مصر فراوانی نیست
به زلیخا بنویسید نیاید بازار                          این سفر، یوسف این قافله کنعانی نیست
حال این ماهیِ افتاده به این برکه خشک     حال حبسیه‌نویسی است که زندانی نیست
چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش           بشنوید از من بی‌چشم که کرمانی نیست
با لبی تشنه و بی‌بسمل و چاقوئی کند       ما که رفتیم ولی رسم مسلمانی نیست
عشق رازی‌ست به اندازه‌ی آغوش خدا       عشق آن گونه که می‌د

ادامه مطلب  

آفتاب من  

سلام ای آفتاب من دمت گرم
بتاب اکنون هوایم زیر صفر است
 
نبودنهایت تمام میشود روزی ؟
 چرا مهربان نمیشوی؟
مگر ما کنار هم شاد و خوشحال نبودیم؟
مگر قدم ب قدم دست در دست دربند را نپیمودیم؟
چقدر دستان سردم گرمای دستانت را کم دارد اینروزها؟ مگر از یاد بردی که دستان من به هوای اینکه تو گرمشان کنی تند تند سرد میشوند؟
چقدر شیرین بر جانم نشست وقتی که از دربند برمیگشتیم و در گوشم زمزمه کردی:"کاشکی ترافیک باشه" چنان از بودن در کنار هم لذت میبردیم که ترافیک

ادامه مطلب  

 

آرامش رفته بالای میز و داد می زند "نسییییم تومت" ، برنج از داخل پلوپز سرریز می کند روی کابینت ها، زن همسایه ی رو به رویی زنگ در آپارتمان را پشت هم می زند و چون اسمم را نمی داند بلند بلند "فدات شم" خطابم می کند و می خواهد ببیند گاز ما هم قطع شده یا نه، تلفن رفته روی انسرینگ، صدای مامان است ، بچه را می خواهد، بی انصاف گویان تقاضا  دارد تا نهایتا پنج دقیقه ی دیگر آرامش را به سمع و نظرش برسانم، حامد از توی حمام اعلام می کند "آب سرد شششششد" . اتو چهار بار

ادامه مطلب  

عالیشاه: بعد از نتیجه عکسبرداری وضعیت آسیب‌دیدگی‌ام معلوم خواهد شد  

 
پرسپولیس نیوز : هافبک مهاجم تکنیکی پرسپولیس گفت: نتیجه عکسبرداری از دستم مشخص می‌کند شرایط آسیب دیدگی‌ام چگونه خواهد بود.
 امید عالیشاه  گفت: در جریان تمرین امروز شنبه در یک صحنه دچار آسیب از ناحیه دست شدم. کادر پزشکی اقدام های اولیه را انجام داد و حالا برای اینکه معلوم شود میزان آسیب تا چه میزان است باید منتظر نتیجه تصویربرداری باشیم.
عالیشاه امروز در برخورد با حامد آقایی در تمرین دچار مصدومیت شد.

ادامه مطلب  

 

کهنه نظری دارم بر روی خیالت
افسانه ی دیرینه است،اغوش و وصالت
شوریده سر و حافی و ژولیده خیالم
کز کف برود روح من از برق نگاهت
آن روز که بیچاره ی روی چو مهت گشتم
ظن بر کرمت بستم و بر لطف و کمالت
آن گوشه نگاهی که از آن نرگس مستانه گرفتم
قابش بگرفتم،شده تیری ز کمانت
بر من بنگر خوب،چه از دست برفتم
ای دلبر شیرین مکنش تلخ با زهر زبانت
عقل و دل و جانم،همه را پای تو دادم
آتش زنیم؟این من و این حکم قصاصت

ادامه مطلب  

زندگیم سلام  

بهترینم خوشگلم من همیشه باهات حرف دارم. حتی حتی اگ چیزی نداشته باشم ساده ترین حرفمو با از اعماق قلبم میزنم و میگم دوست دارم
خانومم بحث این روزامون چیزی نیست ک آینده بچمون بدونه ب خاطر اون در موردش اینجا حرف نمیزنم هیچوقت. الهی دورت بگردم همیشه با این دید ب من نگاه کن ک همسر و پشتیبانتم. تو هر مسئله و موضوع و خدایی نکرده مشکلی پشتتم. میتونی بهم تکیه کنی و خیالت راحت باشه از اینک یکی پشتته و هواتو داره همیشه. 
عزیزتر از جانم میدونی ک توی این زندگ

ادامه مطلب  

نمیشود  

فراموش کردن کار هرکسی نیست و من به این ناتوانی اعتراف میکنم.
 
در آستانه پیغام فرستادن بودم، که افلاین شدی رأس ساعت 23:9 دقیقه و باز نیومدی و من خیره به صفحه تو موندم تا شاید فرصتی بشه که حرف بزنم و بپرسم و ازت رک و بی پرده جوابش رو درخواست کنم ک باز نیامدی.
 
 
و من از خودم میپرسم
چرا نمیتونم تو رو فراموش کنم؟
 
میم.غین.جانم روزگارت آفتابی 

ادامه مطلب  

 

نمیتوانمكنار بگذارمتتا از من دور شوىبگذار بگویند آنچه دلشان را خنك میكندبگذار فشار را تا گلوگاهم برسانندبگذار آبرو كه هیچحتى جانم را بگیرندحالا هى سوال پیچم كنند كه من كیستم و كجا هستمدلم اگر شور مى زندنه براى این است !..دلم اگر شور مى زندبراى دور شدن توستكه مبادا دنیا بهم بریزد با رفتنتنمیتوانم كنار بگذارمت .

ادامه مطلب  

بازم تهران  

بازم یه جلسه ی تهران دیگه.
این بار رو فکر نکنم برم. کلی کار دارم.
یاد چی افتادم.
اون وقتا همیشه حامد به رخم می کشید که از صبح تا شب خونه ای،
اون وقت من از صبح تا شب سر کارم. حال ندارم، خسته م.
حالا منم خیلی روزا فشرده جلسه و کلاس دارم. گاهی از ده صبح تا سه نصفه شب.
اما نه اوقات تلخی در میارم، نه خستگی مو سر کسی خالی می کنم.
دارم واسه موفقیت خودم تلاش می کنم. واسه رسیدن به خواسته هام.

ادامه مطلب  

ذوق..دق  

دلتنگی ام راكجا فریاد بزنم؟!پشت كدام واژه كدام شعركه بخوانی و آرام جانم شوی نفس كم آورده امبرگرد تا پنجره ی دلم رارو به بهار آغوشت باز كنمكمی هوا لطفا!
 
 
 
 
 
 
کـــاش میشد برای ساعتی مُـــردآنـوقت است که میفهمیچه کسی از نبـودنت دق میکنـدو چه کســی ذوقدلم ساعتی مـردن میخـواهد..
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

جای تو خالی  

ساعت 2:50 بامداد، کندوان دارم نسکافه میخورم و ثانیه ای از شروع این سفر تکی نبوده که خاطرت با من نباشه. تمام بودنت را تصویر سازی میکنم ناخودآگاه. کتی تو اتوبوس ازم پرسی چرا آقای غین نیومد و من فقط گفتم در تماس نبودم و نگفتم ک دارم میام. چه جواب مسخره ای جدا "نگفتم که دارم میام". اینجا تنها حتی از تو پرسیدن هم اما حالم رو بهتر میکنه، حتی کوچکترین چیزی که من رو به نامرئی ترین شکل به تو متصل میکنه.
روزگارت آفتابی میم. غین جانم 

ادامه مطلب  

8  

حس جالبیه تایپ کردن دوباره ی با کیبورد ویندوز ...
تزیین وبلاگ و آهنگ انتخاب کردن براش و بعد نشستن و نگاه کردن به صفحه ای که چیدی ...
این آهنگ چاوشی جانم فقط اونجاش که میخونه :
برام مهم نیست که دیگه ، صدای قلبم چی میگه ...!!
الان که باز دستم به کیبورد رفته و این صفحه کوچولوی لپ تاپ کوچولوم جلوم بازه انگار یه عالمه حرف دارم ...
فقط تن تب دارم اجازه ی پر حرفی بهم نمیده ...!!
خوش به حالت که 25 آبان برات یه روزیه که معنای خاصی توی تقویمت نداره ... خوش به حالت واقع

ادامه مطلب  

آرزوی کربلا  

آرزوی دیدن کرببلایت ،دارمشوق دیدارحرم ،ایوان طلایت دارمکربلاکعبه دلهای بهم پیوستس آرزوی حرم ساقی طفلان دارمنهرعلقم ،تل زینب .قتلگاه شاه خوبانشوق بین الحرمین وخواندن نمازدارم آرزوی رفتن به نجف زیارت باب یتیمان شوق دیدارحرم ،علی آن همای رحمت دارم دیدن خیمه های سوخته وقبرشهدای نینوایتزده آتشی به جانم که فقط،خدااااااااااداندهمه آرزویم اینست وقت مردنم بیایی بزنی مهرشفاعت پای برگه ی عبورم...

ادامه مطلب  

عزیزتر از جانم  

روزی به فرزندم خواهم گفت : عزیزتر از جانم!
همیشه اویی را که دوست می داری،همانی نیست که گمان می بری...
گاهی آدمی به خطا شیفته ی دیگرانی می شود که خود آنکس نیست،فقط
شبیه آنکس است...
روزی به فرزندم خواهم گفت : دلبندم! آگاه باش که به اشتباه به کسی وفادار
نمانی... " عشق و وفاداری " آنقدر قدرتمندند که می توانند افسار زندگی ات
را در دست بگیرند و تو را به ورطه ی نه چندان خوشایند بکشانند...
می گویم : از کسی که دوستش می داری بت نساز؛ شاید روزی برسد که بدانی
آنکس ا

ادامه مطلب  

64  

یه جورایی انگار همه چی تلقبی شده. 
قشنگ بودن خیلی چیزا از بین رفته. 
مثه همین ماچ و بوسه هایی که برای هم میفرستیم. مثه همه این قلب قرمزهایی که برام هم میفرستیم. 
مثه همه بغل کردن هایی که میفرستیم.
مثل همه"میم" های مالکیتی که آخر کلمات میذاریم .
قدیما ولی اینجوری نبود,  
عزیزم و جانم ها و عشقم گفتن ها اینقدر راحت نبود. 
قلب قرمز فرستادن ها اینقد ساده نبود. 
دوستت دارم ها انگار واقعی تر بودن . 
میم های مالکیت یه رنگ دیگه داشتن,  مالکیت واقعی از نوع ق

ادامه مطلب  

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود  

چہ بے تابانہ مے خواھمت
دلم میخواهدت، که بمانی، که گرم و طولانی بمانی، که گاهی سر به روی پاهایم بگذاری و حرف بزنی، که گاهی سر بر شانه های قوی تو بگذارم و حرف بزنم. که با هم بخندیم، که با هم قدم بزنیم،پارک برویم،کوه برویم، مسافرت برویم. که با هم بسازیم، حتی گاهی دلخور شویم از هم و بعد بازم حرف بزنیم و به شیرنی رفع دلخوری در آغوش بگیریم همدیگر را. حتی با هم تلخی هایمان را صبوری کنیم و فرصت بدهیم. 
آنقدر رفیق باشیم، که نگران نشان دادن خستگیهایمان ن

ادامه مطلب  

روزت مبارک بابا  

بابای عزیزتر از جانم سلام..
از آسمان چه خبر؟
مهمانی خدا تمام نشد که برگردی؟
 
مرا ببخش که نیستم تا دستانت را به رسم ادب بر دیده بگذارم
 
مرا ببخش که بزرگ شدم 
که بدون تو دوام آوردم
 
بابای مهربانم
بعد از تو من دیگر زندگی نکردم
اگر نفسی مانده به اجبار است..
 
تو که رفتی دنیای مرا هم با خودت بردی
دنیای من مهربانی ات بود 
محبتت بود
 
خیلی دلم برایت تنگ شده بابا
کاش میشد یکبار دیگر ببینمت..
 
هیچکس محبت تو را به من نداشت تو مثل کوه پشتم بودی
تو که رفتی

ادامه مطلب  

 

یكى از پسران امام صادق علیه السلام نامش محمد بود. گاهى از مخارج زندگیش چیزى زیاد مى آورد، امام فرمود: چقدر از مخارج زندگیت زیاد آمده ؟ عرض كرد: چهل دینار، فرمود: آن را در راه خدا صدقه بده . عرض ‍ كرد: غیر از پولى ندارم ، اگر صدقه بدهم چیزى برایم نمى ماند.فرمود: برو آن را صدقه بده ، خداوند عوضش را مى دهد، آیا نمى دانى كه هر چیزى كلیدى دارد و كلید رزق صدقه است !!محمد نصیحت پدر را پذیرفت و آن چهل دینار اضافى را صدقه داد. از این جریان ده روز بیشتر نگذشت

ادامه مطلب  

رفتی و برق نگاهت دیده شد  

رفتی و برق نگاهت دیده شد
دیدنت دیگر برام افسانه شد
چشم می بستم تو بودی در برم
وقت بیداری به هرجا خیره شد
هر طرف کردم نگاهی سوی تو
من ندیدم دیده هایم گریه شد
من هنوز م هم توی خواب دنبالتم
همچو لیلی این دلم دیوانه شد
تو گلی اندر گلستان بوده ای
چون به گلشن روح من پروانه شد
دیدگانت گشته بود رویای من
آ ن سخن ها یت درونم مانده شد
آ ن جدائی مانده است در خاطرم
جای عشق این سینه ام ویرانه شد
آ تشی هست دار می سوزد مرا
تا بسوزد جانم شاید برایش چاره شد
بر ملاقا

ادامه مطلب  

بگو...  

 دوستت دارم  بیا و مگذار اینهمه دوست داشتن معلق بماند. راستی، چرا نمیایی؟؟؟ درد ما حرف نزدن است، تو نمیگوئی و من دیگر به خودت نمیگویم. چقدر ساده می شود دردمان را درمان کنیم و نمیکنیم. راستی، چرا؟؟
من یکبار همین شعر حمید مصدق رو برات فرستادم
***حرف را باید زد ! درد را باید گفت ! سخن از مهر من و جور تو نیست . سخن از متلاشی شدن دوستی است ، و عبث بودن پندار سرور آور مهر***
 
و گفتم باید وقتی ناراحتیم و دوستیمان ارزش دارد حرف بزنیم، سر سنگین شدن دردمان را

ادامه مطلب  

فروغ فرخزاد  

 کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,آفتاب دیدگانم سرد می شد,آسمان سینه ام پر درد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زداشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانیدر کنارم قلب عاشق شعله می زد,در شرار آتش دردی نهانی.نغمه ی من ...همچو آواری نسیم پر شکستهعطر غم می ریخت بر دلهای خسته.پیش رویم :چهره تل

ادامه مطلب  

گوش کن  

امشبم   را  جان  من   مهمان  به  یک   آغوش کن
حرف  هایی    با   تو   دارم    نازنینم    گو ش   کن
سهم هم خواهیم شدبی شک خداجای حق است
پس   چراغ     نا  امیدی   را   زدل   خاموش    کن
پیش   من  لبخند  را  از   چهره ات   خالی      نکن
تا  که  سردم  شد  مرا  دعوت  به  یک دمنوش کن
عشق   بازی   را      برایم   نو   به  نو   تکرا ر  کن
شادمانی   را  به   چهره   یار   من    منقوش   کن
بوسه  افزون  ده  که جانم  درپی  لب های  توست
مست   مستم   کن   مرا   دیوانه  و  م

ادامه مطلب  

 

چقدر غریب است اینجا....به هر طرف که نگاه می کنم او هست و او...پشت پنجره اتاق می ایستم و به سال هایی که گذشت فکر می کنم...به درخت گیلاس خانمان...چند سال عاشقت بودم؟؟؟.....می دانم که داستان من و تو تمام نخواهد شد...تو تنها حقیقت زندگی من هستی...عشق ،سکوت تو در چشمان من است نمی دانم چرا اینقدر ساده بهم می ریزی...می دانی دنیا بدون حال خوب تو کم می آورد... هیچ کس طعم دردی را که من می کشم نکشیده است... چه کس می داند صدای گریه بلند و اشک معشوق و دیدن درد کشیدن جسم

ادامه مطلب  

91  

چند ماه پیش یه روز خواستم شماره اتو بگیرم یادم نیومد!! فکر کن شماره موبایل تو یادم رفته بود... یاد روزی افتادم که معاون سر کارای خانه ی علوم شماره اتو می خواست گفت چجوری به فلانی زنگ بزنیم, بی هوا گفتم من حفظم...بچه ها ریز ریز خندیدن و اونمدزیر چشمی نگام کرد و گفت تو واسه چی شماره ی اونو حفظی!!! حالا بگو ببینم...
با خودم فکر کردم حالا که کار به جایی رسیده که شمارشو یادت رفته پس یعنی تکلیفت معلومه...بی خیال...ببین همه چی خواه نا خواه تموم شده...
امروز ولی

ادامه مطلب  

نبود در من سوادی تا بخوانم  

نبود در من سوادی تا بخوانم
نبودش باوری که من بدانم
نداشتیم وضع خوبی آ ن زمانه
که آ ن شد قصه ی در این زمانم
در آن دوران من رفتم شبانه
بخوانم درس را از عمق جانم
دلم میخواست خواندن یاد بگیرم
که با شم مثل دوستان جوانم
بگیرم دانشی از درس و کوشش
که باشد چیزهایی در نهانم
شدم مجبور برم درس شبانه
هنوز در ذهن مانده آن مکانم
کلاس اول پیکار من بود
همان رآ گوش کردم در توانم
قلم در دست و کاغذ روی پاها
به خود می گفتم که درس خوانم
شدم راهی من بر سوی کرمان
نشد الب

ادامه مطلب  

 

سوم آبان ماه مصادف با درگذشت استاد #فریدون_مشیری
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و ز

ادامه مطلب  

نیمه شبی لبریز از عطر تنهایی  

سرم بدجور درد می کند ، بی امان تیر می کشد و ذهنم گیج می رود نه توان بخشش دارم نه توان تنفر نه حوصله ای برای بحث و نه گستاخی برای دعوا سکوت کرده ام تا بلکه راهی بیابم برای نجات.
آنچنان سرگرم نوشتن شده ام که پنجره ی نیمه باز از یادم رفت به خودم آمدم دمای خانه چون دمای یخچال 6 درجه سانتیگراد بود. 
من گرم نوشتن و دستانم مرتب سرد تر و سردتر می شد وقتی به آشپزخانه رفتم تا چای بگذارم تازه با دیدن پنجره نیمه باز علت سرمای ناگهانی خانع را فهمیدم بطرز عجیبی

ادامه مطلب  

من و مهتاب و شب و هوای عالی....  

 
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیمپرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآو

ادامه مطلب  

کجایی  

کجایی ببینی دوریت با دل و جانم چ کار کرد
کجایی ببینی همه روزام شده دلتنگی 
کجایی ببینی خیالت هنوزم در تصوراتمه
کجایی هنر دوریتو بی مهری تو ببینی چ با دلم کرد
کجایی ببینی رفتن ناگهانیت جوانیم را تبدیل به پیری کرد
کجایی ببینی همه ارزوم شده مرگ 
اره نمی بینی من خسته را میدانم 
کجایی ببینی خیانتت مانند خنجری از پشت بود
تلخی نبودنت مانند داغیست بر دلم که هروز زخمش تازه تر میشود...
اره میدانم نیستی و نمیبینی اما بدان بعد تو هرروز میمیرم....

ادامه مطلب  

و اما محرم...  

 
#سوگنامه :محرم آمد و دل در تب افتاد به جانم سوزش خشک لب افتادطنین گریه شش ماهه ای باز  به گوش عرشیان ، روز و شب افتادبه تیر و نیزه و شمشیر غفلت تن  مه پیكری از مركب  افتادبه دست خصم دون ، دست و سر و تن رقابت در مقام و منصب افتاد سرآغاز شقاوت لحظه ای بودكه تخم  كینه ، اندر مذهب افتادبه صحرای عطش ، آتش جلودارفرات از بخت بد ، در غم گرفتارهوا غمبار و گرما بی مثال است زمین و آسمان ،خشك است وتب دارصدای شیهه اسبان دشمنوداع جانگداز شاه و سردارنگاه كودك

ادامه مطلب  

مداحی که خوشم میاد  

یابن شبیب گریه فقط مال کربلاست
گریه فقط مال کسی است که سرش روی نیزه هاست
بر گوش جانم می رسد آوای زنگ قافله ،این قافله تا کربلا ندارد دیگر ندارد فاصله
خبر رسیده که بوی سراب می آید
خبر رسیده که دارد رباب می آید
خبر رسیده که زینب به همراه کلثوم برای داغ  سه ساله می آید
 
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام