تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

تو در هوای تمام شعرهایم
جا مانده ای!
خودت را که میگیری از بیت هایم،
هوای جملاتم ابری میشود…
با من بمان، تا پاییز شعرهایم
با تو اردیبهشت شود…
.

 
.
.
سخت افسوس می خورم
برای تمام روزهایی
که بی تو ..
گذشتند
و
تمام شب هایی
که با تو ..
نمی گذرند!
می بینی دلبندم؟
هنوز رویایت تمام زندگی من است!

ادامه مطلب  

224_ تاریک ترین دره...  

.حتا لا به لای کوههای بلندروی انعکاس برف ها با آبی آسمان و این روزهای آخر اسفند، تو را می توان دید...تو چقدر زیادی...که با من به همه جا می آیی و باز هم تمام نمی شوی...و تمام احوالم از تو نشانه دارددلم که می گیرد به تو ربط دارد...بغض که می کنم به تو ربط داردخنده که می زنم...تو نقطه چین سیاه و سفید جاده هایی...همان که برای فهمیدنش با این ادراک، آفریده نشده ام!همان که محو شدن در تومرا به دستهای امن پدرم می رساند...همان که از قصه های قديمي مادرم آغاز می شود...

ادامه مطلب  

224_ تاریک ترین دره...  

.حتا لا به لای کوههای بلندروی انعکاس برف ها با آبی آسمان و این روزهای آخر اسفند، تو را می توان دید...تو چقدر زیادی...که با من به همه جا می آیی و باز هم تمام نمی شوی...و تمام احوالم از تو نشانه دارددلم که می گیرد به تو ربط دارد...بغض که می کنم به تو ربط داردخنده که می زنم...تو نقطه چین سیاه و سفید جاده هایی...همان که برای فهمیدنش با این ادراک، آفریده نشده ام!همان که محو شدن در تومرا به دستهای امن پدرم می رساند...همان که از قصه های قديمي مادرم آغاز می شود...

ادامه مطلب  

مرثیه حضرت زهرا(س)به انتخاب حاج مجیدطاهری  

شب گریه های غربت مادر تمام شدزینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شدامشب اذان گریه بگوید بگو، بلالسلمان به آه گفت: ابوذر! تمام شدطفلان تشنه، هروله در اشک می کنندایام تشنه کامی مادر تمام شدآن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شدتا صبح با تو استن حنانه ضجه زدمحراب خون گریست كه منبر تمام شدزاینده است چشمه ی زهرایی رسولباور مكن که سوره ی کوثر تمام  شدباور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته استباور مکن حماسه ی حیدر تمام شدزهرا (س)

ادامه مطلب  

مرثیه حضرت زهرا(س)به انتخاب حاج مجیدطاهری  

شب گریه های غربت مادر تمام شدزینب (س) به گریه گفت که دیگر تمام شدامشب اذان گریه بگوید بگو، بلالسلمان به آه گفت: ابوذر! تمام شدطفلان تشنه، هروله در اشک می کنندایام تشنه کامی مادر تمام شدآن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسین (ع)چشم حسین (ع) گفت : برادر! تمام شدتا صبح با تو استن حنانه ضجه زدمحراب خون گریست كه منبر تمام شدزاینده است چشمه ی زهرایی رسولباور مكن که سوره ی کوثر تمام  شدباور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته استباور مکن حماسه ی حیدر تمام شدزهرا (س)

ادامه مطلب  

آدم باید اصالت داشته باشه :)  

چند روز پیش یکی از دوستان قديمي ( دانشگاه) رو دیدم . از دیدن هم کلي ذوق کردیم . میگه تو چرا تو هیچ برنامه ای نیستی ؟ گفتم وا ! چه برنامه ای !؟ با حرکت دست تو هوا گفت چه میدونم خب همین تلگرام و واتس آپ و اینستاگرام و ووو هر چی سرچ می کنیم نیستی . یه جام که هستی هر چی پیام میدیم جواب نمیدی . دلمون پوکید از بس که نیستی . از تو جیبم گوشیمو در آوردم گرفتم جلوی روش گفتم ببین " ما اصالت داریم . بله ! تازشم شماره م عوض شده . "
 یاده حرف دوستی افتادم که میگفت نوکیا ب

ادامه مطلب  

رعد و برق  

مگر میشود دل گرم بود وقتی تو هم دست باد و باران ، شبیه توفان شده ای!?
من درون قایق پارو شکسته ام منتظرم
صاعقه  بر سر  تنها پناهگاهم میبارد....شب میرسد، من میترسم...
و برق ، خبر از خشم درونت میدهد .... ببار ، فریاد بکش.... من تنها تماشاچی تو هستم...کینه هایت را خالي کن....
من با تمام خشم بی پایانت، با تمام دلخوری هایت، و با تمام ظلم و جفایت هنوز دوستت دارم. تازیانه های تو برایم شهد شیرینیست...
بعد این  توفان دیگر ابری نباش لبخند بزن...
چرا که لبخند تو صبح من

ادامه مطلب  

 

بعد از این همه ماه های سکوت
امشب چند قطره اشکی از چشمهام جاری شد
وقتی صفحه اینستاگرام یکی از هنرمندان آشنا رو دیدم
یک خانم محجبه بسیار معمولي و خودش آخر تیپ و قیافه و ...
تمام صفحه اینستاگرامش زن و بچه ش حضور داشتن
دوتا عکس از کارهای هنری گذاشته بود، سومین عکس باز همسرش بود ...
یه فکر فرو رفتم که مشکل ظاهر و باطن من چی بود که هیچ وقت جایگاهی در صفحه های اجتماعی میم نداشتم؟
هیچ وقت عکسی از من نگذاشت
حتی بچه مون... هیچ وقت !
تمام تلاشش این بود که یه من

ادامه مطلب  

فیلمهای مورد علاقه ام  

بعضی فيلمهايی که واقعا به یادم موندن و مورد علاقه من هستن رو اینجا مینویسمبیشتر این فیلمها شباهت زیادی به زندگی خودم دارن و یا اینکه به دلم نشستن بدجور مثل به رنگ ارغوان، سیانور، وضعیت سفید، خانم مارپل (حتی)
کارتون هم دوست دارم پاندای کونگ فوکار، مدرسه موشها و ...
حالا مینویسم راجع به همشون

ادامه مطلب  

نشست بزرگ طایفه چنال  

با سلام و عرض ادب طایفه چنال قصد نشستی بزرگ در این ماه خانه حاج عليم چنال را دارد خواهشمند است اطلاع رسانی کنید تمام شاخه های چنال اطلاع رسانی کنید تا همه بزرگان برای تصمیم گیری گرد هم جمع شوند و مسایل هم را مطرح کنند تاریخ دقیق نشست بعدا در وبلاگ اعلام میشود نشست در همین ماه میباشد اما روز دقیقش مشخص نیست باتشکر     
تمام دوستان چنال د تمام شهرها باید پیگیر باشند و یک نفر را به عنوان نماینده برای نشست بفرستند حتما اطلاع رسانی کنید 

ادامه مطلب  

نشست بزرگ طایفه چنال  

با سلام و عرض ادب طایفه چنال قصد نشستی بزرگ در این ماه خانه حاج عليم چنال را دارد خواهشمند است اطلاع رسانی کنید تمام شاخه های چنال اطلاع رسانی کنید تا همه بزرگان برای تصمیم گیری گرد هم جمع شوند و مسایل هم را مطرح کنند تاریخ دقیق نشست بعدا در وبلاگ اعلام میشود نشست در همین ماه میباشد اما روز دقیقش مشخص نیست باتشکر     
تمام دوستان چنال د تمام شهرها باید پیگیر باشند و یک نفر را به عنوان نماینده برای نشست بفرستند حتما اطلاع رسانی کنید 

ادامه مطلب  

#تفکر  

به مکه که رفتم، خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است، غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود!...درمکه دیدم خدا چند ساليست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند!...در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست، دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید، غافل از اینکه آن دوره گرد، خود خدا بود!...درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش بر

ادامه مطلب  

#تفکر  

به مکه که رفتم، خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است، غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود!...درمکه دیدم خدا چند ساليست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند!...در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست، دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید، غافل از اینکه آن دوره گرد، خود خدا بود!...درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش بر

ادامه مطلب  

 

تــــــو ،یعنی ،آرامش در اوج دلواپسی ،عشق در اوج تنـــــهایی ،وسلام در آخرین لحظه که دیگر هیج امیدی به آمدنش نیست ،تــــــو ،یک اتــــفاق شگفت آور ،در لحظه لحظه های سکوت ما....تو آمدی ،روحم تازه شد ،خندیدی ،لبخندت تمام حال مرا تغییر داد ومن دوباره از نو ،با تو ،دانستم که بهار هم هست ،با تو ،اوج می گیرم ،از حضورت که امروز حق من است ،مـال من است ،جان من است ،که تو  امروز تمام آرامش روزگار منی ،به نام منی ،که نامت پایان دلتنگی های عارفانه ی عاشق

ادامه مطلب  

۲۲۳_بمان...  

نزدیک می شوم به آهکه می روی از من و ،تمام شب، بی تو بی ماه می شود...که چشم بر هم می گذاری و...تمام عمر، بی تو بی راه می شود...نزدیک می شوی به کم!که می روی به ماتم و...تمام آسمان ما،سیاه می شودتمام جان ما همیشه آه می شود...بمان ، بمان ،بمانبه آسمان بمان...به بیکران جان من بمان...پ.ن یک:بمان و بخوان و بماندنم بیفافزا...پ .ن دو:شعر جنون است، مرز بی قراریست، آخرین التیام است...پ.ن سه:با من بمان که ماندنت مثل کلاس اول ابتدایی، دبستان کرامت خضر، دلچسب است...مثل زند

ادامه مطلب  

۲۲۳_بمان...  

نزدیک می شوم به آهکه می روی از من و ،تمام شب، بی تو بی ماه می شود...که چشم بر هم می گذاری و...تمام عمر، بی تو بی راه می شود...نزدیک می شوی به کم!که می روی به ماتم و...تمام آسمان ما،سیاه می شودتمام جان ما همیشه آه می شود...بمان ، بمان ،بمانبه آسمان بمان...به بیکران جان من بمان...پ.ن یک:بمان و بخوان و بماندنم بیفافزا...پ .ن دو:شعر جنون است، مرز بی قراریست، آخرین التیام است...پ.ن سه:با من بمان که ماندنت مثل کلاس اول ابتدایی، دبستان کرامت خضر، دلچسب است...مثل زند

ادامه مطلب  

77/2(میراث من)  

 
من فکر می کنم که باد علامت بی دليل رفتن هاست ......تعبیر رویای آدمی ...می خواهم بی دليل بروم به راه های نرفته ...این کوچه های بی چراغ در فهم نور خوانا می شوند ...راه بسیار نیستپیچ_ کوچ های دلم آغوش و بوسه های تو می خواهدتمام میراث من همین نگاه ساده ای ست که تو از پایان فصل ها به چشم هام پاشیدی ... همین که هر چیزی که تمام می شود ...دو باره با صدای تازه ای تولدی از ما را آغاز می کند ...
مهرداد اکبری

ادامه مطلب  

آغاز  

تلویزیون صنام قديمي و خاک خورده عکس بزرگ شاملو و یه دیوار بلند سفید تصویر روبه رومه.
روی دیوار خودم رو میبینم که ایستادم و به دنیایی نگاه می کنم که سه چهار سال پیرتر از امروزه.
روی دیوار سفید گذشته و حال و آینده فیلم میسازن و من بین نفس نفس زدنای این روزام بهش نگاه میکنم.به آدمی که از بزرگترین نرسیدن زندگیش زخمی و لت و پاره.به آدمی که پاهای خسته و خونیشو زیر دامنش قایم میکنه و میدوه.
پیله های این سالا رو کم کم باز میکنه و پروانه میشه.پر میزنه تا

ادامه مطلب  

بله شیرین خانوم، این‌گونه بود*  

چند ساله بودم خدایا؟ چهار پنج سال؟ تب کرده بودم، در آتش تب می‌سوختم. شب بود، از خواب پریده بودم و تمام تنم خیس عرق بود، می‌لرزیدم و انگار گذاشته باشندم توی آتش. از خواب پریده بودم و می‌دیدم پدرم نشسته است بالای سرم و دستمال خیسی را می‌کشد روی صورتم، دست‌هایم، پاهایم. اشک می‌ریختم، اشک که می‌ریختم چشم‌هایم می‌سوخت. خوب یادم هست دست دراز می‌کردم طرف پدرم، صدایش می‌زدم، می‌خواستم تمام شود و آن تنور لعنتی خاموش شود، اما خاموش نمی‌شد. تما

ادامه مطلب  

 

مصمم به ایستادنم.تمام چیزهایی که خیالمو پر میده سمتت رو از ریشه زدم.جز دو تا ورق کاغذ نقاشی.
میخام جام خالي بشه اون وسط.بیام و پرش کنم.میخام بعد از تو بتنگم توی آب.
تو...تو..تو چقدر دور بودی این سال ها.آرزوهات چی شدن مه سا؟تو آدم پنج سال پیشی؟؟
بلندپروازی ها و امید و عشقت کجا رفته؟
دو قدم مونده به دریا...دل بکن از سراب و چشم بدوز به واقعیت.خورشیدو باور کن و گرماشو تحمل کن.
تو میرسی...میرسی و تمام بدی ها تو جبران میکنی.فقط برس مه سا.رسیدن همیشه دست تو ب

ادامه مطلب  

دل نوشته  

                                                           
فرزندم ابتدای هر سال  می فهمم که معلمی کردن
چه دشوار است
تمام سال می کوشم
که بهترین ها را برایت فراهم کنم تمام توانم صرف آموختن
به تو می شود
هر لحظه وهر ثانیه
به تو می اندیشم .با پایان گرفتن سال ترسی بزرگ بر دل
وروحم می افتد
ترس از این که نکند
در موردی کوتاهی کرده باشم .           
 بدان تمام تلاشم را کردم وامروز که روز معلم است
از تو می خواهم
که تو هم به
پاس تمام تلاش های من همه ی سعیت را بکنی که

ادامه مطلب  

دل نوشته  

                                                           
فرزندم ابتدای هر سال  می فهمم که معلمی کردن
چه دشوار است
تمام سال می کوشم
که بهترین ها را برایت فراهم کنم تمام توانم صرف آموختن
به تو می شود
هر لحظه وهر ثانیه
به تو می اندیشم .با پایان گرفتن سال ترسی بزرگ بر دل
وروحم می افتد
ترس از این که نکند
در موردی کوتاهی کرده باشم .           
 بدان تمام تلاشم را کردم وامروز که روز معلم است
از تو می خواهم
که تو هم به
پاس تمام تلاش های من همه ی سعیت را بکنی که

ادامه مطلب  

 

لزوما هرکی که کتاب ازش چاپ میشه و شعراش معروف میشه شاعر یا نویسنده نیست مثلا همین دیروز تمام دیروز رو نشستم یکی دو سه تا از کتابای شعرای قرن حاضر رو خوندم و اصلا به دلم ننشست البته که سليقه ایه ولي اگه خودتونم اونا رو بخونین میفهمین که ابدوغ خیارین در اصطلاح و ماام بلدیم ازین کسشرا تازه قشنگ ترش رو بگیم و به تمام شعرای گروس هم که توی خندوانه اورده بودش خندیدم چون همشون کشک بودن اعتماد بنفسش از در عقب سمت چپ هه

ادامه مطلب  

چند ساله شهر بازی نرفتم؟  

 
در تمام داستان ها شهرِ بازی جایی است که همیشه یک بچه گم می شود و هیچ وقت پیدا نمی شود . من هم یک روزی در شهر بازی گُم شدم . احساس مرگ کردم . فکر می کردم تمام آدم های اطرافم می خواهند سَرم را بِبُرند و کُليه هایم را در بیاورند .. اما خب کسی با من کار نداشت . حتی نگاهمم نمی کردن. تهش دو تا کِشیده بود که بعد از پیدا شدنم نوش جان کردم.  

ادامه مطلب  

حتما بخونید  

خوب زیستن:آقای «هیلتون» سرایدار یک هتل بود و تمام جوانی و نوجوانی‌اش را صرف سرایداری کرده بود...؛ اما الآن ٨۴ تا «هتل هیلتون» تو دنیا داریم!!! او بی‌شک بزرگ‌ترین هتل‌دار زنجیره‌ای در دنیا است. در مصاحبه از ایشون سؤال می‌شه:«تمام نوجوانی و جوانی سرایدار بودی...؛ چی شد که این شدی؟؟!»جواب می‌ده:«من هتل‌بازی کردم!»
- «آقای هیلتون، هتل‌بازی دیگه چیه؟!! بگو ما هم به جای خاله‌بازی، هتل‌بازی کنیم!»- «در تمام اون دوره که همه می‌دونن من سرایدار بود

ادامه مطلب  

عاشق خسته وتنها  

من خسته شدم از تمام روزهایی که حداقل ۵ساعت تو سرما وگرما در خیابان های شهر قدم زدم .من کل شهر را به یادت با فکرت قدم زدم خسته شدم وقتی میخابم به یادم میفتی حالمو بد میکنی چون نیستی باعث افسردگی من میشود من از کجا بدانم تو هم عاشق هستی؟وهیچ کاری نمیکنی؟این همه سال چیکار میکنی؟خبر داری من از بین رفته ام ؟من خودم را از بین بردم.من با خودم حرف میزنم .سخت ترین مسیر را انتخاب میکنم عاقلانه فکر نمیکنم ودر پیاده روی هایم سر از جاهایی در می تورم که تا به

ادامه مطلب  

تقدیم به الهه زندگی من  

طلوعی سرد و بی روحقدم های لرزان و خستهدلي شکسته و بی تابو جماعتی در انتظار آخرین دیداربگذار تا من عکس بگیرم بجای تودوربینت در دستان منو دستان تو کوتاه از هیاهوی زمینعکس می گیرم تمام پیوندهای ما و توراعکس می گیرم تمام دلبستگی ها راو چه نابرابر تقسیم عکس می کنیتو عکاس باشی شادی های منو منعکاس تدفین توبگذار تا با تو بگویماز سردی خاک منزلتسرمای دستان مادرتعکس می گیرمغروب جمعه ای تلخ بی تورااز جنس عاشورابه ساعت تنهاییبه وقت دلتنگیعکس می گیرما

ادامه مطلب  

نوشتن کار زنونه است؟  

من باید زندگی کنم با وجود تمام مشکلات و برسم به تمام خواسته هام و روی خیلي ها رو کم کنم برای همیشه و قلبشون رو به درد بیارم گذشته از این ها حس می کنم نوشتن یک کار زنونه است چرا که مرد باید عمل کنه اما مرز بین مرد و زن مرز بین تحقیر شدن و تحقیر کردن هست و من در این بین شاید بدون جنسیت هستم هرچند ویژگی مردانه غالب باشه و باز هم برای همیشه این صدای ادامه دار هست در این بین که می چرخه تو مغزم:
راهی نداری جز رسیدن به آرزو هات اهدافت رو فراموش نکن باید بر

ادامه مطلب  

آدم خوب و بد نداریم!  

آدم ها خوب و بد ندارند ،به قول عباس معروفی آدمها ماه اند تمام آدمها نیمه ی پنهانی دارند،تمام لطف ها و بدی هایشان تمام تماش لازم و ضروری برای زندگی ماست ،آدمها تمام شان معلم اند، برای تک تک ما ،درد ها و زخم هایی که به یکدیگر می زنید ،اصلش این است هیچ کدام از ما آدم سابق نمی شویم ،واقعیت بد اما واقعی دنیای ماست،کسی که خیانت می کند هیچوقت به هیچ آدمی اعتماد نخواهد کرد و صد البته هرگز لياقت اعتماد کسی را هم نخواهد داشت ،سمت دیگر ماجرا کسی می ماند ک

ادامه مطلب  

آدم خوب و بد نداریم!  

آدم ها خوب و بد ندارند ،به قول عباس معروفی آدمها ماه اند تمام آدمها نیمه ی پنهانی دارند،تمام لطف ها و بدی هایشان تمام تماش لازم و ضروری برای زندگی ماست ،آدمها تمام شان معلم اند، برای تک تک ما ،درد ها و زخم هایی که به یکدیگر می زنید ،اصلش این است هیچ کدام از ما آدم سابق نمی شویم ،واقعیت بد اما واقعی دنیای ماست،کسی که خیانت می کند هیچوقت به هیچ آدمی اعتماد نخواهد کرد و صد البته هرگز لياقت اعتماد کسی را هم نخواهد داشت ،سمت دیگر ماجرا کسی می ماند ک

ادامه مطلب  

نکات فنی کار کاشی و سرامیک به روش چسبی  

نکات فنی کار کاشی و سرامیک به روش چسبی: روش کار به سبک چسبی یکی از جدیدترین روشهای نصب کاشی ،سرامیک و سنگ میباشد که بیشتر برای نصب کاشی بر روی دیوارهای قديمي و تراز شده بوسیله سیمانکاری ،گچ، کاشی قديمي ،سنگ قديمي و..........است .کمتر از 25 سال سابقه دارد که اوایل به صورت پودر هایی از خارح کشور(چین و اسپانیا) وارد میشودند و با اب مخلوط میشودند و به صورت خمیر در می امدند که برای پروژه های خاصی برای نصب کاشی مورد استفاده قرار میگرفتند و توجه سرمایه گزا

ادامه مطلب  

مريض هاي بامرام  

روزها داره به سرعت سپری میشه. راحت نمیگذره، اما میگذره. احتمالا هم بخاطر قابل پیش بینی بودن و روال كم استرس و هیجانشه. امروز زیاد مریض ندیدم. چندتا معاینه دفترچه سلامت دیدم و یه جراحی دندون عقل نهفته داشتم. بیشتر روی صندلي نشستم و با رئیسم حرف میزدیم! نزدیكای ظهر بود كه خیلي گرسنه شدم؛ با دستیارها هماهنگ كردیم و از تهیه غذای روبروی كلينیك غذا سفارش دادیم. منو رئیس باهم یه غذا سفارش دادیم(قیمه) البته رئیس بنا بر ریاسیت از غذای همه یه تستی زدن!! :

ادامه مطلب  

مريض هاي بامرام  

روزها داره به سرعت سپری میشه. راحت نمیگذره، اما میگذره. احتمالا هم بخاطر قابل پیش بینی بودن و روال كم استرس و هیجانشه. امروز زیاد مریض ندیدم. چندتا معاینه دفترچه سلامت دیدم و یه جراحی دندون عقل نهفته داشتم. بیشتر روی صندلي نشستم و با رئیسم حرف میزدیم! نزدیكای ظهر بود كه خیلي گرسنه شدم؛ با دستیارها هماهنگ كردیم و از تهیه غذای روبروی كلينیك غذا سفارش دادیم. منو رئیس باهم یه غذا سفارش دادیم(قیمه) البته رئیس بنا بر ریاسیت از غذای همه یه تستی زدن!! :

ادامه مطلب  

شفای بیماران  

البته در این دوران که همه سکته زده اند و انواع واقسام سکته مد روز شده است. و البته وظیفه ی همه ما این است که برای  شفای تمام بیماران همیشه دعا کنیم.که خدایا تمام بیماران شب عیدی شفا پیدا کنند و درد وبلای این ملت شیعه انشاء الله بر جگر ترامپ نازل شود وهرچه دردوبلاست از این مملکت خارج شود و بلاهای این ملت بر سر ترامپ شب و روز نازل شود.انشاء الله

ادامه مطلب  

 

اولين تاپ بازی کردیم ... خوش گذشت ... باهم شعر خوندیم ... هوا خیلي سرد بود ... به این فکر کردم که کی چطوری قرار بگذره؟؟ قرار چه شکلي بشه ؟؟؟
خانوم روستا مشاور دوران بارداری بهمون گفت دورانی که توش هستین در حقیقت دوران کودکیتون هست ... یعنی شما الان زود قهر میکنین... زود آشتی میکنین ... زود رنجین ... حساس تر از همیشه هستین ... و چقدر این دوران حافظه ات قوی هست ... و تمام کمبودها و تمام محبت ها یادت خواهد ماند ...
 
 
گاهی دلت میخواد پرواز کنی و دور شوی از همه کسا

ادامه مطلب  

 

اولين تاپ بازی کردیم ... خوش گذشت ... باهم شعر خوندیم ... هوا خیلي سرد بود ... به این فکر کردم که کی چطوری قرار بگذره؟؟ قرار چه شکلي بشه ؟؟؟
خانوم روستا مشاور دوران بارداری بهمون گفت دورانی که توش هستین در حقیقت دوران کودکیتون هست ... یعنی شما الان زود قهر میکنین... زود آشتی میکنین ... زود رنجین ... حساس تر از همیشه هستین ... و چقدر این دوران حافظه ات قوی هست ... و تمام کمبودها و تمام محبت ها یادت خواهد ماند ...
 
 
گاهی دلت میخواد پرواز کنی و دور شوی از همه کسا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1