تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


نباید پشتم خالی باشد  

راستش با اینکه از عشق بیزارم اما میخوام به عشق اعتماد کنم.
امروز تو اوج ناراحتیم احساس کردم نیاز دارم با کسی درباره ی رنجهام حرف بزنم که تکیه گاهم باشه...
شاید ازدواج کنم...به هر حال دیگه دیر هم شده...
تنهایی خیلی تلخه.
اما با کسی ازدواج میکنم که مرد واقعی باشه...نجیب و عجیب! و کمی تا قسمتی زن ذلیل! 

ادامه مطلب  

نباید پشتم خالی باشد  

راستش با اینکه از عشق بیزارم اما میخوام به عشق اعتماد کنم.
امروز تو اوج ناراحتیم احساس کردم نیاز دارم با کسی درباره ی رنجهام حرف بزنم که تکیه گاهم باشه...
شاید ازدواج کنم...به هر حال دیگه دیر هم شده...
تنهایی خیلی تلخه.
اما با کسی ازدواج میکنم که مرد واقعی باشه...نجیب و عجیب! و کمی تا قسمتی زن ذلیل! 

ادامه مطلب  

نع!  

بعد از کامنت دیوار به این فکر کردم که من از چی فرار میکنم؟
بعد به این نتیجه رسیدم:«ازدواج»!!
انصافا یک ماه پیش به ازدواج فکر کردم.
یه مرد با تمااااام خصلتهای یک انسان واقعی.
اما کمی فقط کمی کچل‌‌..:///////
هر کاااااری کردم فرار نکنم نشد:/ 
+فرار کردم!

ادامه مطلب  

 

نمیدونم چه حكمتی توشه! هرچی بیشتر میبینمت باز دلم برات بیشتر از قبل تنگ میشه! دلم هواتو كرده امشب ، یه جور خاص ، خیلی زیاد...
فردا قراره ببینمت
دلم تنگ شده
حرفم نمیاد ...
پ.ن: ٢ ماهه كه سر نزدی به اینجا، اینجا محل خاطرات خوب و بد با هم بودنمونه ، از یاد نبرش ... حیفه ... اینجا ام مثل من تورو دوست داره❤
"علی"
 

ادامه مطلب  

قضاوت نکنیم...  

نوشتن را دوست دارم
نوشتن آرامم میکند
تسلی بر قلب خام و جوانم است
می توانم از اعماق وجودم برای هر کس بنویسم بی آنکه کسی بپرسد چه کسی و چرا
در این مدت نه چندان بلند که چشمم به آسمان این کره خاکی افتاده...
از زندگی کنار انسان ها این را یاد گرفته ام که
هیچ زنی حق ندارم از هیچ مردی خوشش بیاید و هیچ مردی حق ندارد به زنی علاقه مند شود
قبل از ازدواج حرام است ، بعد از ازدواج خیانت...
حالا در این میان من جوانک را تصور کنید
جوانک ها را تصور کنید
نه جوانک های گس

ادامه مطلب  

قضاوت نکنیم...  

نوشتن را دوست دارم
نوشتن آرامم میکند
تسلی بر قلب خام و جوانم است
می توانم از اعماق وجودم برای هر کس بنویسم بی آنکه کسی بپرسد چه کسی و چرا
در این مدت نه چندان بلند که چشمم به آسمان این کره خاکی افتاده...
از زندگی کنار انسان ها این را یاد گرفته ام که
هیچ زنی حق ندارم از هیچ مردی خوشش بیاید و هیچ مردی حق ندارد به زنی علاقه مند شود
قبل از ازدواج حرام است ، بعد از ازدواج خیانت...
حالا در این میان من جوانک را تصور کنید
جوانک ها را تصور کنید
نه جوانک های گس

ادامه مطلب  

اصطلاحات سیاسی  

اگر در مورد برخی اصطلاحات سیاسی اطلاعی ندارید این مطلب طنز خیلی می تونه کمک کنه به درک بعضی از مفاهیم :1.سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.2.کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هردوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.3.فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.4.کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آن ها را می دوشید. شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.

ادامه مطلب  

اصطلاحات سیاسی  

اگر در مورد برخی اصطلاحات سیاسی اطلاعی ندارید این مطلب طنز خیلی می تونه کمک کنه به درک بعضی از مفاهیم :1.سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می دارید. دیگری را به همسایه خود می دهید.2.کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هردوی آن ها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرش شریک کند.3.فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت می دهید. دولت آن را به شما می فروشد.4.کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آن ها را می دوشید. شیرها را به زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.

ادامه مطلب  

رها نمي كنه  

آدمهایی را دیده ام كه مصداق بارز " غم با من زاده شده، منو رها نمی كنه" هستند. هربار كه می بینم شان، هربار كه خبری می رسد، هربار كه حرف می زنند غم در چهره، كلام، خاطره، آه كشیدن ها، نوشتن هایشان لانه كرده است. فكر می كنم غم بال پرواز دارد، یعنی می توان آن را دم پنجره ای گذاشت و آرام آرام هل داد تا پر بگیرد به بیرون جان. اما شك می كنم كه اینها غم را رها نمی كنند. كاسه ی غمدانی را گذاشته اند روی میز، با هر صبح، با هر عصر، در هر شبی یك حبه غم را بالا می ان

ادامه مطلب  

رها نمي كنه  

آدمهایی را دیده ام كه مصداق بارز " غم با من زاده شده، منو رها نمی كنه" هستند. هربار كه می بینم شان، هربار كه خبری می رسد، هربار كه حرف می زنند غم در چهره، كلام، خاطره، آه كشیدن ها، نوشتن هایشان لانه كرده است. فكر می كنم غم بال پرواز دارد، یعنی می توان آن را دم پنجره ای گذاشت و آرام آرام هل داد تا پر بگیرد به بیرون جان. اما شك می كنم كه اینها غم را رها نمی كنند. كاسه ی غمدانی را گذاشته اند روی میز، با هر صبح، با هر عصر، در هر شبی یك حبه غم را بالا می ان

ادامه مطلب  

تشخیص مزاج جنسی قبل از ازدواج  

 
تشخیص مزاج جنسی قبل از ازدواج
 
به طور کلی میشه گفت که افراد در زمینه ی جنسی به دو گروه سرد مزاج و گرم مزاج تقسیم بندی میشن .
 
به گروهی که میل جنسی اونا زیاده و تمایل بیشتری به برقراری رابطه جنسی دارند گرم مزاج
 
و به گروه دوم که میل چندانی به برقراری رابطه جنسی ندارند سرد مزاج گفته میشه .
 
اگه دو نفر که از لحاظ مزاج جنسی با هم تفاوت داشته باشند با هم ازدواج کنند در برقراری رابطه جنسی با هم
مشکل پیدا می کنند .
 
یکی مثلا در هفته سه بار نیاز به نز

ادامه مطلب  

تشخیص مزاج جنسی قبل از ازدواج  

 
تشخیص مزاج جنسی قبل از ازدواج
 
به طور کلی میشه گفت که افراد در زمینه ی جنسی به دو گروه سرد مزاج و گرم مزاج تقسیم بندی میشن .
 
به گروهی که میل جنسی اونا زیاده و تمایل بیشتری به برقراری رابطه جنسی دارند گرم مزاج
 
و به گروه دوم که میل چندانی به برقراری رابطه جنسی ندارند سرد مزاج گفته میشه .
 
اگه دو نفر که از لحاظ مزاج جنسی با هم تفاوت داشته باشند با هم ازدواج کنند در برقراری رابطه جنسی با هم
مشکل پیدا می کنند .
 
یکی مثلا در هفته سه بار نیاز به نز

ادامه مطلب  

...  

"حاج كاظم :تو می‌دونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟"داغ از دست دادن اینهمه همكار و دوست...دوستانی كه دیگر دور آن میله های ایستگاه آتش نشانی سر نخواهند خورد...در محوطه نیستند تا والیبال بازی كنند...در كشیك ها خبری از آنها نیست، كلاه هایشان، كمدهایشان، لباسهایی كه دیگر صاحب ندارند...نمی دانم چرا مدام یاد روپوش سفیدها و كمدها و تمام همكاران و دوستانم

ادامه مطلب  

...  

"حاج كاظم :تو می‌دونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی ؟ تو می‌دونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟"داغ از دست دادن اینهمه همكار و دوست...دوستانی كه دیگر دور آن میله های ایستگاه آتش نشانی سر نخواهند خورد...در محوطه نیستند تا والیبال بازی كنند...در كشیك ها خبری از آنها نیست، كلاه هایشان، كمدهایشان، لباسهایی كه دیگر صاحب ندارند...نمی دانم چرا مدام یاد روپوش سفیدها و كمدها و تمام همكاران و دوستانم

ادامه مطلب  

اینو زدم تا بدونی ..  

" اگر چه خیلی داغونه ... حُرمتی داره این خونه ...زدم که جای حلقه مون رو صورتت خونه کنه .." :|
+ این حلقه داستانِ هیجان انگیز و پُر پیچ و خَمی پُشتش هست . که بعدا ..حتما.. تعریفش می کنم . فقط این و بدون که با این حلقه من یک بار با یک دختر ازدواج کردم و دخترم هم الان حدود شیش سالش باید شده باشه ..
 

ادامه مطلب  

ولنتاين و تولد در تنهايي  

جمعه به مناسبت ٢٢بهمن آماده باش بودیم. صبح ساعت ٧ كلینیك بودم! خانوم پورعلی(دستیار دندونپزشكی ای كه مجبور بود بیاد) یه صبحانه عالی آماده كرده بود كه خوردیم! تا ٩ روی یكی از یونیت ها خوابیدم كه آقای پناهی(فرمانده قرارگاه یا مسئول سربازها) گفت بریم پایین. (دوتا سرباز دندونپزشك دیگه هم هستن كه اونا هم اومده بودن. ) منم رفتم پایین داروخونه. اونجا هم دوتا داروساز وظیفه بودن كه یكیشون یه ماه از خدمتش مونده و یكی دیگه فقط یه دوره پایه خدمتیش از من بال

ادامه مطلب  

ولنتاين و تولد در تنهايي  

جمعه به مناسبت ٢٢بهمن آماده باش بودیم. صبح ساعت ٧ كلینیك بودم! خانوم پورعلی(دستیار دندونپزشكی ای كه مجبور بود بیاد) یه صبحانه عالی آماده كرده بود كه خوردیم! تا ٩ روی یكی از یونیت ها خوابیدم كه آقای پناهی(فرمانده قرارگاه یا مسئول سربازها) گفت بریم پایین. (دوتا سرباز دندونپزشك دیگه هم هستن كه اونا هم اومده بودن. ) منم رفتم پایین داروخونه. اونجا هم دوتا داروساز وظیفه بودن كه یكیشون یه ماه از خدمتش مونده و یكی دیگه فقط یه دوره پایه خدمتیش از من بال

ادامه مطلب  

 

[Forwarded from #مسعودكوثرى]بزرگترین روزهاى زندگى ،دقیقا همان هایى هستند كه به سادگى فردا میشوند !و تو نمیدانى كه چه فرصت هایى را به كوچكترین بهانه هایى به سوختن داده اى ...چه عشق هایى كه با یك بى توجهى محكوم به جدایى كرده اى و تمام عمر را با خاطراتش زندگى ات را جهنم ...همیشه دوست داشتن در لحظه اى اتفاق میافتد كه انتظارش را ندارى ،مثلا همین فردا ...
#مسعودكوثرى

ادامه مطلب  

 

[Forwarded from #مسعودكوثرى]بزرگترین روزهاى زندگى ،دقیقا همان هایى هستند كه به سادگى فردا میشوند !و تو نمیدانى كه چه فرصت هایى را به كوچكترین بهانه هایى به سوختن داده اى ...چه عشق هایى كه با یك بى توجهى محكوم به جدایى كرده اى و تمام عمر را با خاطراتش زندگى ات را جهنم ...همیشه دوست داشتن در لحظه اى اتفاق میافتد كه انتظارش را ندارى ،مثلا همین فردا ...
#مسعودكوثرى

ادامه مطلب  

نوعی نگاه  

یکی از قهرمانان مشهور گلف جهان، وقتی در یک مسابقه پیروز شد، زنی
 
به سویش دوید و گفت : بچه ام مریض است، به من کمک کن و گرنه
 
خواهد مرد. او بلافاصله همۀ پولی را که برنده شده بود به آن زن داد،
 
هفته بعد، یکی از مقامات ورزش گلف با او تماس گرفت و گفت: خبر
 
بدی برایت دارم. آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده که
 
بچه ای داشته باشد. قهرمان مشهور گلف در پاسخ گفت: این که خبر
 
خوبی است، یعنی بچه ای مریض نبوده که در حال مرگ باشد،
 
خدا را شکر.


ادامه مطلب  

اولين ولنتاين  

تو نوشتن به خوبی سارا نیستم ولی میخوام امروزمونو تعریف كنم سارا امروز صبح از اصفهان رسیده بود .ما چند روزی بود كه قرار گذاشته بودیم كمتر با هم حرف بزنیم و دیر به دیر همدیگر رو ببینیم. قبل از شروع شدن امتحاناش بهش قول داده بودم اگه همه ی درساشو قبول شه یه جایزه پیش من داره ، و اون در كمال ناباوری تو ترم اول همه ی درساشو قبول شده بود  ولنتاین هم كه افتاده بود یه ماه بعد از امتحاناشبه خاطر همین من از ٢-٣ هفته ی پیش دنبال یه كادوی مناسب واسه ی قبول ش

ادامه مطلب  

مسيح موعود  

«پادشاهی تو بیاید، ارادۀ تو، چنانکه در آسمان انجام می‌شود، بر زمین نیز به انجام رسد.»من می‌خواهم پادشاهی تو بهزندگیم بیاید: امروز جایگاه خویش را برایم آشکار ساز!به خانواده‌ام (اینجا، برای اعضای خاصی از خانوادۀ خود دعا کنید)و در رهبران کلیسایم بیاید: (اینجا، برای افراد خاصی دعا کنید). دعا می‌کنم که این اشخاص برای تحقق اهداف خدا قوی باشند. دعا می‌کنم که از سلامتی، امور مالی، ازدواج، فرزندان آنها محافظت فرمایی و در رفت و آمدها حفظشان کنی. اج

ادامه مطلب  

مسيح موعود  

«پادشاهی تو بیاید، ارادۀ تو، چنانکه در آسمان انجام می‌شود، بر زمین نیز به انجام رسد.»من می‌خواهم پادشاهی تو بهزندگیم بیاید: امروز جایگاه خویش را برایم آشکار ساز!به خانواده‌ام (اینجا، برای اعضای خاصی از خانوادۀ خود دعا کنید)و در رهبران کلیسایم بیاید: (اینجا، برای افراد خاصی دعا کنید). دعا می‌کنم که این اشخاص برای تحقق اهداف خدا قوی باشند. دعا می‌کنم که از سلامتی، امور مالی، ازدواج، فرزندان آنها محافظت فرمایی و در رفت و آمدها حفظشان کنی. اج

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت یازدهم  

شیر ظرفشویی خراب شده بود. مشغول تعمیر آن بودم که صدای زنگ در آمد. آن وقت شب چه کسی می توانست باشد؟ از پشت چشمی در نگاه کردم ، باور کردنی نبود! یعنی نیما بعد از این همه مدت ، آن هم در این وقت و ساعت ، چه کاری می توانست داشته باشد؟ شالی که همان جا ، کنار در آویزان بود را سرم کردم و نگاهی به چهره ام در آینه انداختم ؛ بَد نبود. در را باز کردم. اصلا حالت عادی نداشت. یک طوری که انگار اگر دستش را از چهارچوبه در جدا کند ، حتما سقوط خواهد کرد ، ایستاده بود و سر

ادامه مطلب  

سادیسم - قسمت یازدهم  

شیر ظرفشویی خراب شده بود. مشغول تعمیر آن بودم که صدای زنگ در آمد. آن وقت شب چه کسی می توانست باشد؟ از پشت چشمی در نگاه کردم ، باور کردنی نبود! یعنی نیما بعد از این همه مدت ، آن هم در این وقت و ساعت ، چه کاری می توانست داشته باشد؟ شالی که همان جا ، کنار در آویزان بود را سرم کردم و نگاهی به چهره ام در آینه انداختم ؛ بَد نبود. در را باز کردم. اصلا حالت عادی نداشت. یک طوری که انگار اگر دستش را از چهارچوبه در جدا کند ، حتما سقوط خواهد کرد ، ایستاده بود و سر

ادامه مطلب  

به بهانه ی سالگرد شهادت شهید سیدحسین علم الهدی...  

1) چهارده ساله بود كه شنید یک سیرک مصری آمده اهواز. مسئول سیرک آدم فاسدی بود. فقط برای خنداندن اهوازی ها نیامده بود. حسین همراه چند تا از دوستانش، چادر سیرک را آتش زدند و فرار كردند.
دو سال بعد، مسیر دسته های سینه زنی عاشورا، میدانی بود که مجسمه شاه در آن نصب شده بود. حسین دلش نمی خواست دور شاه بگردد. مسیر را عوض کرد و بعد از آن، همه هیئت ها پشت سر هم مسیر حرکت خود را تغییر دادند. پلیس عصبانی شده بود و دنبال عامل می گشت. با همکاری ساواک، سرنخ ها رسی

ادامه مطلب  

اسكيزوفرني، حرفام با دوست خياليم...  

-یادت نیست چقد ازش بد میگفتی ؟ تو همین وبلاگ چقد ازش بد نوشتی +اره نوشتم، واقعی هم بود ، مثلا بضی اوقات پیامامو میخوند ج نمیداد -خب حالا هم كه ولت كرده، +خودتم میدونی، به اجبار ولم كرد، البته نه هنوز كامل، ولی ،-ولی ولت كرد دیگه،+اره- ... +عاشقشم،، بفهم اینو،- الان تو بفهم ، به موضوع چی كار داری ، عاشقت بود، كله دنیا خراب میشد رو سرش تورو ول نمیكرد اونم به این بهونه ت خ م ی!+ هر روز به یادش گریه میكنم ، اخه اولین بار بود عاشق میشم ، حسه عاشقی نسبت به

ادامه مطلب  

اسكيزوفرني، حرفام با دوست خياليم...  

-یادت نیست چقد ازش بد میگفتی ؟ تو همین وبلاگ چقد ازش بد نوشتی +اره نوشتم، واقعی هم بود ، مثلا بضی اوقات پیامامو میخوند ج نمیداد -خب حالا هم كه ولت كرده، +خودتم میدونی، به اجبار ولم كرد، البته نه هنوز كامل، ولی ،-ولی ولت كرد دیگه،+اره- ... +عاشقشم،، بفهم اینو،- الان تو بفهم ، به موضوع چی كار داری ، عاشقت بود، كله دنیا خراب میشد رو سرش تورو ول نمیكرد اونم به این بهونه ت خ م ی!+ هر روز به یادش گریه میكنم ، اخه اولین بار بود عاشق میشم ، حسه عاشقی نسبت به

ادامه مطلب  

داستان غم انگیزی است  

 بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم… تو دیگری را… دیگری مرا… و همه ما تنهاییم!     داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.    همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.    انسان عاشق زیبایی نمی شود،بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!    انسان های بزرگ دو دل دارند؛دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکا

ادامه مطلب  

داستان غم انگیزی است  

 بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم… تو دیگری را… دیگری مرا… و همه ما تنهاییم!     داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.    همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.    انسان عاشق زیبایی نمی شود،بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!    انسان های بزرگ دو دل دارند؛دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکا

ادامه مطلب  

داستان کوتاه درباره نماز  

  توبه‎ سر دسته‎ راهزنان
یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف كرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هر چه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت نمودند.
آن عالم می گوید : « من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود، اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و ا

ادامه مطلب  

صبر ایوب ...  

 
برگریزان پائیز سال ۱۳۳۹ در روز یکم آذرماه میزبان قدوم کودکی مهربان و صمیمی در شهر تبریز شد پدر نامش را ایوب نهاد تا اسوه صبر و استقامت باشد او تحصیلاتش را تا اخذ مدرک فوق دیپلم تربیت معلم ادامه داد سپس به استخدام آموزش و پرورش درآمد او بعد از پیروزی انقلاب به یاری برادران غیورش در جهادسازندگی پیوست تا اینکه وزارت آموزش و پرورش از ایشان خواست به محل خدمت خود بازگردد ایوب در آذرماه سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد و بار دیگر در دانشگاه تهران در رشته مدیر

ادامه مطلب  

نمايشگاه ماشين تهران  

امروز حدودای ساعت ١٠-٩:٣٠ بود كه حس كردم انرژی اصلا ندارم! با اینكه دیروز جمعه رفته بودم برف بازی، اما شرایط اخیر طوری بود كه یه حالت كسل و عنق بهم داده بود. از خانم راسخی خواستم اجازه بده برم بهداری كل تا در مورد عید نوروز با جناب سروان صحبت كنم. قضیه اینه كه ظاهرا كل عید میخوان مارو نگه دارن!!!! حالا رفتم ببینم راهی داره یه هفته رو برم یه هفته نرم یا نه. شرایط مثبت بود، باید دید.بعد كه برگشتم از خانم راسخی خواستم اجازه بده برم. اجازه هم دادن. تو ر

ادامه مطلب  

نمايشگاه ماشين تهران  

امروز حدودای ساعت ١٠-٩:٣٠ بود كه حس كردم انرژی اصلا ندارم! با اینكه دیروز جمعه رفته بودم برف بازی، اما شرایط اخیر طوری بود كه یه حالت كسل و عنق بهم داده بود. از خانم راسخی خواستم اجازه بده برم بهداری كل تا در مورد عید نوروز با جناب سروان صحبت كنم. قضیه اینه كه ظاهرا كل عید میخوان مارو نگه دارن!!!! حالا رفتم ببینم راهی داره یه هفته رو برم یه هفته نرم یا نه. شرایط مثبت بود، باید دید.بعد كه برگشتم از خانم راسخی خواستم اجازه بده برم. اجازه هم دادن. تو ر

ادامه مطلب  

سادیسم- قسمت ششم  

نباید انتظار داشته باشید که ریز به ریز مکالمات آن شب را به یاد داشته باشم. تنها چیزی که به یاد دارم این است که آن شب ، یکی از بهترین شب های زندگی ام بود و هم صحبتی با او چنان به من چسبید که پاک زمان را فراموش کردم. حتما شما هم قبلا تجربه کرده اید یا تجربه خواهید کرد که وقتی شخص مورد علاقه تان را پیدا می کنید ،دیگر تمامی آن معیار ها و قوانین ذهنی تان کنار می روند و تازه شما آن وقت متوجه می شوید که تمام آن کسی که در این سال ها می خواستید ، یک هم صحبت ب

ادامه مطلب  

سادیسم- قسمت ششم  

نباید انتظار داشته باشید که ریز به ریز مکالمات آن شب را به یاد داشته باشم. تنها چیزی که به یاد دارم این است که آن شب ، یکی از بهترین شب های زندگی ام بود و هم صحبتی با او چنان به من چسبید که پاک زمان را فراموش کردم. حتما شما هم قبلا تجربه کرده اید یا تجربه خواهید کرد که وقتی شخص مورد علاقه تان را پیدا می کنید ،دیگر تمامی آن معیار ها و قوانین ذهنی تان کنار می روند و تازه شما آن وقت متوجه می شوید که تمام آن کسی که در این سال ها می خواستید ، یک هم صحبت ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1